×××برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست×××
1-پایبندی به خواسته هایمان. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دکتر علي شريعتي : در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟ باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است. « دکتر علی شریعتی » به سه چیز تکیه نکن غرور، دروغ و عشق آدم با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق می میرد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دنیا را بد ساخته اند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید تورو دوست دارم زیاد نگو پس دلت میاد منوو تنهام بزاری توی آخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه تورو میسپارم به خاک تو رو میسپارم به عشق برو با ستاره ها تورو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت تورو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بغلت میگیرمو" میمیرم به سادگی تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت صفر تورو دوست دارم مثل لطیف وقت سحر مثل کودکی تو رو بغلت میگیرمو این دل غریبمو با تو میسپارم به خاک دستام از اینکه هست تنهاترم میشه دروغ بگو بازم دروغ بگو بازم من باورم میشه چه بی هوا میره عطر تو از دستم اونجا که باید دید اونجا که باید دید من چشمامو میبستم دونیای وارونه اینو خوب میدونه من دیوونه تورو دوست دارم اون همه بدی ها دوباره با صدات گم میشه میره زود از یادم سلام به خودم خوبی خودم؟ اره خوبم میگذره نمره هام اومد قبول شدیاا میدونی که؟ امروز به خواسته یکی از بهترین دوستام متنهایی رو که در زمان تنهایی مینوستم رو گذاشتم تو دفترچه خاطرات خصوصیم من با این دوستم در شب عروسی یکی از فامیلام اشنا شدم و دوستی ما از ۲۸ تیر شروع شد امیدوارم بهترین دوستم باشه و با من همراه باشه وفقط دوره ای نباشه یا سو استفاده نکنه بگذریم چون میگن به هر چی فکر کنی یا ازش بدت بیاد سرت میاد دوست گلم م موفق باشی و من در کنارتم با تمام صداقتم خوشحالم که..... .... نامه هایی به خدا من از نهایت عشق حرف میزنم از نهایت تنهایی از نهایت حسرت حرف میزنم از عشقی حرف میزنم که شاید هیچ گاه دیده نشد از عشقی حرف میزنم که وسعتش به اندازه ی آسمان خدا بود از عشقی حرف میزنم که زیبایی اش به اندازه ی تعداد برگهای درختان بود از عشقی حرف میزنم که جز نور مهتاب نور دگری آن را روشن نمیکرد از عشقی حرف میزنم که یاری دستش را نمیگیرد پیش از این مرز شادی و درد کجاست؟ پیش از این آرزو داشتم قلبی گشوده شود برایم و دریافت کند عشقم را اما........ از عشقی حرف میزنم که نباید دل بست اما آیا میشود؟ سالهاست فقط با احساس گرسنگی عظیم"یک تشنگی ژرف برای دست یافتن به چیزی زیستم که نمی فهمیدم چیست. آرزو داشتم دستانم را بر بازوانی بگذارم که مبادا پاره شود آرزو داشتم وقتی با هم هستیم در پنهان کردن هیچ چیز نکوشیم میخواهم یک شنونده باشم شنوندهای که به صدای دریا گوش می سپاردواز میان آواهای امواج دریا به ورای آواهایی برسد که به چیز دیگری بر می خورد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آنگاه که به افق تابناک زندگیم می نگرم جز اندوه حسرت هیچ چیز را نمی یابم. آنگاه که با کوله باری از امید به سوی نا امیدی خویش می روم جز پوچی چیزی را نمی یابم. آنگاه که به اتاق خود نظاره می کنم جز وسعت تنهایی چیزی را نمی جویم اتاق من به وسعت تنهایم شده"خالی"ساکت"پوچ..... به کجا بروم که این حسرت " این پوچی"این فریاد را خالی کنم به کدامین سو بروم؟ زندگیم شرمناک شده " زندگیم زیر سایه ی ناامیدخم شده باید از عشق حاصلی برداشت اما کدام عشق ؟ کدام حاصل؟ آیا باز دوباره در باد می توانم عشق را نظاره کنم؟ آیا می توانم باز عشقی از سربگیرم بودن اینکه ننگ تکفیر به سویم بخورد؟ نه شاید دیگر دیر شده ..... آیا باز می شود روی ماه خدارو بوسید؟ آیا باز می توان دستای سردی را گرم کرد؟ آیا باز عشقی بر قلب سرد من چیره میشود؟ آیا باز هم نگاهی بر نگاه سردم خیره میشود؟ نه نمیشود..نگاه سرد"قلب یخ زده"لبخند تلخ"این ها نشانه های عشق نیست. پیش از این که فکر کنی اتفاق می افتد. پیش از این که گذر کنی عبور میکنند. پیش از این که عاشق بشی ساده ازت میگذرن. آری این است" راز عشق" راز زندگی پیش از این که حرف بزنی به رویت حرف میزنن. پیش از این که اعتراض کنی به رویت می تازند. پیش از این که فرصت بخوای برای همیشه تنهات می زارن. آری این است زندگی "این است عشق"این هست دیار زندگی ما. دیاری که جز حسرت سخن"چیزی برایم رغم نمی زند. کدام طاووس؟کدام هندوستان؟ این جا باید همه کورو کر باشند. رهاتر از رهاها کدام فریاد است؟ وجودم شده عروسک کوکی" عروسکی که لبخند مضحک بار فوری بر لبان بی جانش نقش می بندد. ظاهرسازی زیبایی است زیبا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خیلی حرفها هست که باید گفته شود خیلی حرفها هست که باید گشته شود دنیای گرد چطور دنیایی است؟ باید رها شد" شده ام یک توفاله چای درته استکان که می خواهد محرکی آن را تکان دهد و او را به سوی سطح آب بکشاند جایی که نور است"روشنایی است"ولی افسوس که سهم او این است که تنها در ته استکان چای"تاریک وتها جای بگیرد که مبادا لبانی به او بخورد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چرا نباید عشق تنها دلیل باشد چرا نه؟ چرا باید از عشق هذر کرد؟ شایدم باید هذر کرد زیرا اوست که به سادگی می گذرد. آخرین حرفمان عشق بود"اما گذشتیم"زیرا از ما گذشت " تنهایمان گذاشت و ما تنهاترین شدیم. گوش شنوایی نیست که آوای غمم را بشنود رهگذری شدم در این کوچه های بی کسی زیر بار گناه " زیر بار نا امیدی خسته ام خسته..... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نگو بی خبری از روزگازم نگو باید ایمان بیاورم به تنهایی " آری ایمان بیاورم که تنها خواهم ماند و در گورستانم هیچ چیز به جوز مشتی خاک کنارم نخواهد ماند اما دوست دارم یک رهگذر بر روی سنگ قبرم آبی بریزد و برگی بگذارد زیرا صدای آب را خدا شنیده روحش در آن دمیده "صدای آب صدای خداست. میگویم برگ بگذارند زیرا روح خدا درون برگها جاری هست میخواهم باورکنم که کنارم خدا هست می توانم بویش کنم " صدایش را بشنوم " خنکی اش را حس کنم..............چه رویایی هست چه زیباست از هفته دیگه تمریناتم شروع میشه انشالله اول مرداد هم بازیمون شروع میشه فردا عروسی دعوتیم پسر سینا حوصله چیزی رو ندارم امروز کل خونه رو ریختم تمیز کردم از بیکاری دلم برای خدا خیلی تنگ شده خدایااا کجایی بازم بنده ات دلتنگت شده از دنیا که میبورم به خدا پناه میبرم من خیلی نامردم
2-از افکار خودمون لذت ببریم.
3-چه چیزی رو تو زندگی می خواهید.
4-اخلاق شکرگذارانه ای داشته باشید.
5-تابلو تجسم برای خود داشته باشید.
6-بدن ما محصول افکار ماست پس با نشاط فکر کنید.
7-همه چیز در جهان هستی انرژی است پس با انرژی زندگی کنیم.
8-آنچه برایت لذت بخش است آن را انجام بده.
9-شادی درونی شما جوهره موفقیت است.
و در پایان.......................
10-انسان چیزی می شود که به آن می اندیشد.
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
و این رنج است. زندگی یعنی این ....
از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم
دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان
کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم
سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین
زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم
دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق
این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم
این من و این دامن و این مستی آغوش تو
تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم
دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای
نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم
ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق
در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم
تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه
اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم
زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
هر چه میخواهی بگو آن میکنم آن میکنم
قانون جاذبه توی زندگی آدما می تونه اونا رو به سوی هدفشون ببره پس این قوانین رو به خاطر بسپارید:
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت
توسط بی هویت| |
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت
توسط بی هویت| |
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت
توسط بی هویت| |
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت
توسط بی هویت| |
نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت
توسط بی هویت| |
قبول شدم معدلم ۱۶.۳۹ شد بد نبود خدارو شکر ما هم ترم ۳ای شدیم
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت
توسط بی هویت| |

